۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

داستانهای بید پای

همان متن کلیله و دمنه اما با ترجمه محمد بن عبدالله البخاری ( نیمه اول قرن ششم هجری ) تصحیح استاد خانلری


زمانه هیچ روی به صلاح ندارد راستی از میان خلق رمیده دلها با دروغ آرمیده نیکان خوار و ذلیل شده بازار بدان تیز گشته

زشتکاری بر مردان می خندد صلاح و رشد بر خود می گرید آب دریای عدل به زمی فروشده درفش ستمکاری به عیوق بر رفته

جریده دانش درنوشته عروس معرفت از جلوه باز مانده دون همتی آشکار شده کرم و جود نا پیدا گشته پیمانهای دوستان از دست شده

خلق از حسد و بغض سرمست گشته تاج اکرام از سر نیکان بر گرفته و بر سر ناپاکان نهاده در وفا بسته در غدر گشاده شاخ راستی

پژمرده و بی بر گشته نهال دروغ تازه و تر گشته حاکم دست ستمکاری در آستین کشیده اصحاب فرمان دست جور دراز کرده

اژدهای آز و نیاز دهان باز کرده بدان را بِدان روی آورده که با آسمان برابری جویند نیکان را عجز در زاویه بنشانده بر صلاح

می مویند آبگینه مروت به سنگ بخل شکسته این زمانه پر مکر و دستان دستان شادی می زند که عَلَم خیر چگونه نگونسار کردم .



تکرار تاریخ .... درسی از کلیله و دمنه

کلیله و دمنه را همه به یاد داریم و اینکه در آن سالهای بسیار دور زنگ املا را را برایمان به زنگ کابوس تبدیل میکرد می نوشتیم و می نوشتیم اما به به معنی توجه نمی کردیم . یاد آن روز ها بخیر و اما امروز کلیله را مثل هر کتاب دیگر بخوانیم و بیاموزیم . این بار بخشی از کلیله و دمنه را می نویسم تا یاد آوری کنم که باز هم تاریخ اجتماعی ایران تکرار شده است .
کلیله و دمنه ترجمه ابوالمعالی نصرالله منشی 540 هجری تصحیح استاد خانلری

می بینم که کار های زمانه میل به اِدبار دارد و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی و افعال ستوده و اخلاق پسندیده مدروس گشته
وراه راست بسته و طریق ضلالت گشاده و عدل نا پیدا و جور ظاهر و علم متروک و لوم و دنائت مستولی و کرم و مروت منزوی و
دوستیها ضعیف و عداوتها قوی و نیک مردان رنجور و مستذل و شریران فارغ و محترم و مکر و خدیعت بیدار و وفا و حریت در

خواب و دروغ موثر و مثمر و راستی مردود و مهجور و حق منهزم و باطل مظفر و متابعت هوی سنت مطبوع و ضایع گردانیدن

احکام ِ خرد طریق مشروع و مظلوم ِ محق ذلیل و ظالم مبطل عزیز و حرص غالب و قناعت مغلوب و عالم غدار بدین معانی شادمان

و به حصول این ابواب تازه و خندان ..

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

هرکه با ما نیست فریدون مشیری

گفته میشد: " هر که با ما نیست با ما دشمن است! "
گفتم : آری ؛ این سخن فرموده ی اهریمن است !
اهل ِ معنا؛ اهل ِ دل؛ با دشمنان هم دوستند
ای شما با خلق دشمن؛ قلب تان از آهن است ؟

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

فرمایش پیامبر اکرم ص

مملکت داری با ظلم دوام ندارد
بیت

عدل چه بود ؟ شیً اندر موضعش

ظلم چه بود ؟ شیً در ناموضعش

از شادروان حمید مصدق

من ندانم که کی ام
من فقط می دانم
که توئی
شاه بیت غزل زندگی ام

ضرب المثل

در مورد ادعای توانمندی مدیریت جهانی در سازمان ملل و اوضاع آشفته داخلی این ضرب المثل مصداق دارد .

هی هلیم حاج عباس را هم میزنند ولی کشک خودشان را نمی سایند .

( هلیم با این - ه - درست است .

بر باب سخنرانی های بی ادبانه رعیص جمحور

ناصر الدین شاه در باره ملک التجار گفته بود:

حد کلام را رعایت نمیکند و شا ًن فحش را از بین برده است .

حکایت این آقاست که به خیال خودش مردمی حرف میزند اما آبروی همه را برده است.