۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

دروغگو

در فرهنگ ایران زمین همیشه گفته شده است دروغگو دشمن خداست . توجه بفرمائید قاتل ؛ جانی؛ دزد؛ خطا کار ؛ زانی ؛ کافر؛ تارک الصلوه ؛ و و و و هیچکدام دشمن خدا معرفی نمی شوند فقط دروغگو ست که دشمن خداست . حالا بگوئید در ایران چه کسانی دشمنان دشمنان خدا هستند .

۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

نقل قول هاشمی از امام

روزنامه همشهری در تاریخ 24 فروردین سال 82 گزارشی تحت عنوان ( پیشنهاد هاشمی رفسنجانی برای برخورد با دو چالش سیاست خارجی ) در آخرین پاراگراف نوشت : " رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخش پایانی این گفتگو به اصل اقوی بر مصلحت ضعیف در اسلام اشاره کرد و گفت : امام ( ره) گفتند که نماز و روزه را می توانید بخاطر مصالح نظام تعطیل کنید . " این نقل قول را دوباره بخوانید منظور این است نماز و روزه که به فرموده رسول اکرم "ص" ستون دین هستند به خاطر نظام حکومت آخوندی و حفظ قدرت آنها کنار گذاشته شود و اگر به قول خودشان خیمه اسلام فرو ریخت چه باک . قدرت ما محفوظ بماند برای ما کافی است .قبلا نوشته ام که فردوسی بزرگ فرموده ((( زیان کسان < بخوانید اسلام > از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش )))

بازی روزگار

از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن
از نسیمی گردش ایام بر هم می خورد

چند جمله

می سوزند و می سازند؛ میدانند و می باشند . ( عبهرالعاشقین )

باد بی نیازی خداوند است که میوزد ؛ سامان ِ سخن گفتن نیست . ( تاریخ مغول )

به دار سرخ اناالحق همیشه باید رفت .

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

پندی از مولانا

نردبان این جهان ما و منی ست

عاقبت این نردبان افتادنی ست

لا جرم هر کس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

نا بهنگامی شعری احتمالا از نعمت میرزازاده

هرگز چنین فجیع کسی خویش را به دار نیاویخت
در چهارراه باور مردم
بر قله بلندترین برج آرزو
در پیش چشم حیرت یک نسل
هرگزچنین فجیع کسی خود کشی نکرد
*****
هرگز کسی به خیره چنین سیل پاک را
رو سوی باتلاق نکوشید تا روانه کند
آیا جز آنچه کرد نمیداشت چاره هیچ ؟
راهی به سوی آنچه بشایست کرد نمی دید ؟
آیا کسی بدو نگفت راه و چاره چیست ؟
یا خود جزین نخواست ؟
یعنی جزین نبود
یعنی عیار سنجی تاریخ هیچ کسی را
در جلوه گاه آینه کردار
جز آنچه ذات اوست مجالی نمی دهد.
*****
در چهارراه داوری خلق
بر روی برج ِ باور ِ متروک
اکنون جنازه ایست که بر دار ِ خویش آونگ است
چون نعش باد کرده ی امید
اما هنوز بی سببی حرف می زند
در هر کرانه موج صدایش به گوش می آید
وز هر کرانه کاروان ِ جنازه به سوی گور روان است .
با قتل عام باور مردم .
*****
این قتل عام باور یک خلق را
آیا به فال نیک توانم گرفت ؟
یعنی که ضربه ای ست که باید فرود می آمد ؟
یعنی که تندری ست که اعصاب ِ خواب رفته ً اندیشه ً رهائی را
بیدار میکند ؟
یا قتل عام باور دیرین - به نا گهان -
زان پیشتر که فرصت تدبیر رهگشا باشد
میدان به قتل عامهای فراوان خواهد داد ؟
*****
من معجز ِ طهارت ِ این رودبار روشن تاریخ را به تجربه می دانم
کز پویش مبارک خود باتلاق را به چشمه بَدَل می کند
من سرگذشت میهن خونبار خویش را به عمر درازش
روزانه زیسته ام
و آگهم که گوهر آزادگی به ذره ذره خاکم سررشته است
وین راز ، مرحمی ست که هر زخم را علاج تواند کرد ؟
در خاک ِ پاک ِ مضطربم اما اکنون
نقب هزار چشمه خون کنده اند
راهزنان
نطع هزار شام ضیافت فکنده اند
لاشخوران
*****
در چهار راه روشنی وهم های دیروزین
بر شانه مناره لرزان
اکنون جنازه ای ست که بر دار خویش می پوسد
اما هنوز گرم سخن گفتن است
تا این جنازه خاک شود آیا؟
چندین هزار کاروان جنازه به خاک خواهد رفت.
*****
بر گور ِ این جنازه چه خواهد نوشت داور ِ تاریخ ؟
باشد که این چنین بنویسد :
اینجا کسی غنوده که بیش از هزار سال
تاخیر در تولد ِ خود داشت
او با زمان ِ خویش معاصر نبود
و کوزه سفالی قلبش
گنجایش ِ پذیرش ِ دریای مهربانی ِ یک خلق را نداشت.
او را نه تاب بود که آوار ِ اعتماد ِ گرانسنگ ِ خلق را
بر دوش مومیائی ِ فرهنگ ِ خویش تحمل کند
نه بخت سازگار که در اوج جلوه محو شود
در اشک شوق آمد و در منجلاب رفت
*****
اکنون ز روی شانه ی خم گشته ی مناره ی باور
بر دار خویش آونگ
این جنازه سخنگوست همچنان
بر گرد ِ این جنازه هیاهوست
وان خیمه ی بلند ِ توهم دریده است.
اما فضا عجیب مه آلود و تیره است
در ازدحام عربده و چهره های مسخ
- به نزدیکی -
نوری به چشم نمی آید
بر برق ِ تیغه های جنایت که در هر کران
پیوسته در تلاوت تکبیر می درخشد و در سینه های گرم
نهان میشود.
جز برق نیزه های شقاوت که در کمینگاهند
تا زنگ ِ قتل عام ِ نهائی نواخته گردد
*****
آن سوی این فضای مه الوده و خفه
برتر ز پار ، خیمه پندار
در نگاه
خطی که روی ِ سربی ِ طاق ِ افق نمایان است
آمیزه ای ز روشنی و سرخی ست .


۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

یاد داشتی کوتاه بر شعر سعدی

یک روز روزنامه ها را بخوانید و شب هم خبر ها و تفسیر های تلویزیون را نگاه کنید و به عکسها و تصاویر دقت فرمائید جمع نو خاستگان را

میبینید که صندلی های مجلس و هیات دولت و میزهای ادارات و مناصب نظامی را اشغال کرده اند راستی اگر ملایان انقلاب را ندزدیده

بودند حا لا آنها چه کاره بودند و در کنار کدام خیابان به قلتبانی و پا اندازی مشغول بودند .

پندی از شیخ سعدی علیه الرحمه

گرت مملکت باید آراسته
مده کار معظم به نو خاسته
به ُخردان مفرمای کار درشت
که سندان نشاید شکستن به مشت
نخواهی که ضایع شود روزگار
به ناکار دیده مفرمای کار

قطعه شعری از فریدون توللی ( خدایش بیامرزاد )

چه خوش آن گرسنه کامی که زبان او نجنبد
نه به حمد نا بکاری نه به مدح قلتبانی
به دو مشت گر بکوبی ز ستمگری دهان را
به از آن که مشت گوهر ز تو وا کند دهانی
سر اگر به سرفرازی ز فراز گردن افتد
بر راستان از آن به که فتد بر آستانی

موج

ساحل افتاده گفت : گر چه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم
موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت
هستم اگر میروم - گر نروم نیستم

سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

همین مصرع همه ی حرفها را میزند .

شعری از برتولد برشت

خانه ها نباید بسوزند
بمب را نباید کسی بشناسد
شب باید برای خواب آرامش بخش باشد
زندگی نباید جرم باشد
مادران نباید بگریند
هیچکس نباید کسی را بکشد
همه باید بنا کنند و بسازند
آنگاه می توان به همه اعتماد داشت
جوانان باید به این هدفها برسند
پیران نیز هم .

مرگ باور غزلی از سیمین بهبهانی بانوی ادب فارسی

مخوان مخوان غلط انداز دست شیطان را
اگر چه نقش زند آیه های ایمان را
نماند این همه مریم نما چو برداری
نقاب روسپیان دریده دامان را
شکوه مجمع خورشیدها نپنداری
فریب مزرعه آفتاب گردان را
شب است و سردی آتش نمای کرمی چند
نکرده گرم نفس های این زمستان را
نه آسمان که نگارینه ای ست بر این سقف
کشیده اند در او نقش مهر تابان را
نمایشی ست که از پشت پرده دست کسی
به رقص آورد این سایه های بی جان را
گمان کودکیم کو ؟ چو آب و آینه صاف
قبول قصه شهزادگان ودیوان را
به مرگ باور خود گریه می کنم که هنوز
یقین نداشته حتی وجود انسان را
بجنبیم بجوشیم بخروشیم به یاد داشته باشیم

(( که عمر بی سر و پا با شتاب می گذرد . ))
دوستی به خیال خودش از سر خیر خواهی از من پرسید چرا به خیابانها می روید و کشته میشوید در جوابش این شعر را خواندم

پرسید یکی که عاشقی چیست ؟

گفتم که چو ما شوی بدانی
آنها که چرائی را در یافته اند می توانن با هر چگونگی کنار بیایند . ( نیچه)

به عبارت دیگر ملتی که می داند چرا به خیابانها می آید و چه می خواهد با شجاعت و سر بلندی اوین و کهریزک را تحمل می کند .
وقتی شاهنامه فردوسی را میخوانید متوجه میشوید که این مرد بزرگ چگونه ایران امروز را پیش بینی کرده است دروغ فراگیر شده است کوشش میشود بزرگی و شکوه ایران زمین را پایمال کنند از دین به نفع خودشان استفاده ابزاری میکنند و دستورات آن فیلسوف یونانی را انجام میدهند که به اسکندر مقدونی نصیحت و سفارش کرد که برای تخریب ایران و تحقیر ایرانی کارهای بزرگ را به افراد کوچک و حقیر بسپار و کارهای کوچک را به آدمهای بزرگ . به انتصابهای سی سال اخیر در کشور توجه کنید .
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
------
هنر خوار شد جادوئی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
-----

از ایران همه فرهی رفته گیر
جهان از سر تیغش آشفته گیر
-----
بر این رزم خونی که شد ریخته
تو باشی بدان گیتی آویخته ( آویخته به معنی مسئول- لغت نامه دهخدا )
-----
از ایران پراکنده شد رنگ و بوی
سراسر به ویرانی آورد روی
----
خردمند را سر نگونسار کرد
بدان را بهر جای سالار کرد

همه اشعار از حکیم ابوالقاسم فردوسی

به راستی چه کسی بهتر از فردوسی میتوانست ایران امروز را اینچنین نشان دهد دین را وسیله سود جوئی خودشان کرده اند و از ان استفاده ابزاری میکنند . کوشش میکنند که شکوه ایران را پایمال کنند و بزرگان و فرهیختگان را کنار بگذارند و مشتی بیسواد و اوباش را بر مسند کارها بنشانند.
اینها شاگردان خوب آن فیلسوف یونانی هستند که به اسکندر مقدونی نصیحت کرد برای خراب کردن عظمت و فرهنگ ایران کارهای بزرگ را به افراد کوچک و حقیر بسپار و کارهای کوچک را به اشخاص بزرگ.
هرگز چنین ستمی ندیده ام بر ما ستم میکنند و از ما میخواهند بر ستمی که بر ما روا میدارند شکرگزار باشیم
امام محمد غزالی

با عرض سلام
من نه اهل قلم هستم نه اهل تحلیل و نه سواد کافی برای بررسی رویدادها فقط آنچه را که میخوانم و برایم جالب است برایتان مینویسم چرا که در این روزها نه فرصت خواندن متون قدیمی است و نه وقت تورق پس زمان زمان عمل است . به راستی خواندن متون می آموزد که همیشه ملت و کشور ما تحت ستم بوده است . ارادتمند داداش

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

اگر شهریاری وگر زیر دست

به جز خاک تیره نیابی نشست

کجا آن بزرگان با تاج و تخت ؟

کجا آن سواران پیروز بخت ؟

کجا آن خردمند گند آوران ؟

کجا آن سر افراز و جنگی سران ؟

کجا آن گزیده نیاکان ما ؟

کجا آن دلیران و پاکان ما ؟

همه خاک دارند بالین و خشت

خنک آنکه جز تخم نیکی نکشت

فردوسی

نخستین روحانی نخستین حقه بازی بود که با نخستین ابله ملاقات کرد .
ولتر
کاندرین ملک بکار است مگس
با گل ستمی رود که با خس نکنند
چند حیوان سیرتان را صورتا" انسان بخوانم

چند دنیا را به دست مردمان دون ببینم

دهر ناکث - چرخ خائن - خلق نادان - دوست دشمن

چون بمانم - چون بخواهم - چون بسازم - چون ببینم
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی

آن روز مبارک که درعالم قفسی نیست




کلید مملکت باید به دست اجنبی دادن

گر از سلمان بیاموزی ره و رسم مسلمانی
دردا که دوای درد پنهانی ما

افسوس که چاره پریشانی ما

در دست گروهیست که پنداشته اند

آبادی خویشتن به ویرانی ما

از استاد علامه همائی
سعدیا حب وطن گر چه عزیز است ولی

نتوان مرد در آنجا که به ذلت زادم

۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه